خلاصه متن سخنرانی آیت الله طبسی

//خلاصه متن سخنرانی آیت الله طبسی

بسم الله الرحمن الرحیم

مراسم شهادت حضرت زینب(س) – ۰۳/۰۲/۱۳۹۵

سخنرانی آیت الله طبسی

دانلود فایل pdf خلاصه متن سخنرانی آیت الله طبسی

امشب شب رحلت حضرت زینب است و از طرفی بحث اعتکاف و جریان این اعتکاف مطرح است.

جریان اعتکاف را در چند کلمه ذکر کنم که یادگار امام جعفر صادق است.در یک قضیه پیچیده،فشار حکومت عباسی،دستگیری و اعدام جوانان،که خود حرکت بدون اذن ولایت بود.یکی از کسانی که دستگیر شد،داوود برادر حضرت امام صادق(ع) بود.به عیادت مادر ایشان میرود،سراغ برادرش را میگیرد امام،عرض میکند که خبری ندارم.امام به ایشان فرمود که ماه رجب نزدیک است،درب های آسمان باز است و دعاها مستجاب میشود و برای دعا کننده هیچ پاداشی به جز بهشت نخواهد بود.به شرط اینکه دعای استفتاح را بخواند.

 

امام این اعمال را به او یاد داد.سه روز روزه و اعمال ام داوود که داوود برادر امام رضا بود.مشغول دعا میشود و روز سوم قبل از سوم غسل میکند.قضیه گذشت و گفت شب پیامبر اکرم(ص) و تمام انبیاء و ملائکه ای که از آن ها نام بردم و دعا کردم را دیدم.پیامبر جلو آمد و فرمود که تو را بشارت میدهم که دعاهایت مستجاب و فرزندت آزاد خواهد شد.

 

کسی را که به بغداد میبردند،دیگر بر نمیگشت.در کمتر از چند روز دیدم که برگشت پسرم.دیدم درب خانه را میزنند.رفتم و دیدم که داوود است.او را در آغوش گرفتم و چه شد که آزاد شدی؟

 

گفت من در بدترین شرایط زندان بودم،بعد یک شب خواب دیدم که پیامبر اکرم(ص) در حالی که تو مشغول عبادت بودی آمد و به من گفت که به تو بشارت میدهم که دعای مادرت مستجاب شده است و تو به زودی آزاد خواهی شد.یکباره از خواب پریدم و دیدم که زندانبان جلوی در است و گفت که منصور تو را کار دارد.خیلی ترسیدم.نزد منصور رفتم،مرا احترام کرد و گفت او را آزاد گنید و ۱۰ هزار دینار هم به من داد و گفت که او را سریع به مدینه برسانید.

مادر داوود میگوید دست پسرم را گرفتم و نزد امام صادق بردم.قضیه را نقل کردم برای امام.امام صادق(ع) فرمودند:نیمه شب منصور علی بن ابیطالب را در خواب دید و او را تهدید کرد که یا او را الآن آزاد کن یا تو را به آتش می اندازم.از خواب پرید و دید یک شعله آتش در دستش است،لذا در دل شب دستور آزادی اش را داد.

 

این اعمال از آن دعاهای پیشتاز است که ردخور ندارد.

 

ما امروز دنبال عزیز سفر کرده خود هستیم.ما امروز دنبال آقایی هستیم که با آمدنش دنیا پر از عدل میشود.دعای اولتان ظهور مهدی آل محمد باشد.برای ایران خیلی دعا کنید.دشمن خواب هایی دیده است ولی آن را به گور خواهد برد و این پرچم تا ظهور مهدی(عج) خواهد بود.

 

اما نکته دوم.امشب شب رحلت حضرت زینب است.واقعا جا داشت که جلسات متعدد راجع به این بزرگوار صحبت شود.من یادم نمیرود یک وقت از دمشق می آمدم برای زینبیه با تاکسی،گفتم یک مقدار تبلیغ کنم،با زبان عربی به او گفتم میدانی زینب چه کسی است؟گفت نه والله.برایش شروع به صحبت کردن کردم و بخشی از خطبه ایشان در شام را برایش خواندم.به ولای علی اشکش جاری شد و چشمانش قرمز شد.به من گفت که من مذهبی هستم،نماز جمعه ام ترک نمیشود.پای خطبه ها نشستم،به خدا قسم تا به حال اینگونه در مورد زینب نشنیده بودم.مگر چقدر من صحبت کردم؟این قضایا باید گفته شود.اخیرا در نقاط جنوب کشور مقتل خوانی شروع شده است که خیلی خوب است.

 

یکی از علما برای خود بنده تعریف کرد که یکی از کشورهای آفریقایی رفته بودیم.ده شب ما منبر میرفتیم.شیعه در اقلیت بود،سنی ها هم بودند.روز عاشورا گفتیم میخواهیم مقتل بخوانیم.گفتیم اینجا جا کم است.اگر ممکن است برویم مسجد سنی ها،گفتند نه.همین جا بهتر است.همه آمدند.من مشغول خواندن مقتل بودم و سنی ها فقط نگاه میکردند،خود امامشان جلو آمد و دست مرا گرفت و گفت شیخ این حرفهایی که نسبت به امام حسین زدی حقیقت بود؟راست بود؟گفتم بله.مردمشان بلند شدند که شیخشان را کتک بزنند که چرا در این مدت به ما نگفتید با امام حسین چه کردند.میگوید برگشتم گفتم به خدا من خودم هم نمیدانستم.به نظر من این مسسائل را بگویید.زینب کبری(س) یک تنه به جنگ یزید و حکومت امویان رفت و شکستشان داد.خطبه زینب کبری را بخوانید.

 

امام حسین(ع) موقع وداع با زینب کبری میروند و دوباره برمیگردند و میگویند که زینب جان مرا در دعای شبت فراموش نکن.امام سجاد میفرمایند که تو خدا را شکر استاد ندیده خودت عالم هستی.زینب ۵ ساله بود که کلاس تفسیر داشت.کهیعص را تفسیر میکرد آن زمان.

 

اینها یک بعد قضیه حضرت زینب است.کتاب مرحوم ممقانی را در شرح حال زینب کبری.میگوید که اگر بگوییم که ایشان معصوم است حرف گزافی نزده ایم.

 

خطبه فدکیه چندین صفحه است که به دست ما رسیده است.زینب ۴ یا ۵ ساله بود که خطبه فدک را ثبت میکند تا به دست ما رسیده است.امشب از خطبه حضرت را میخوانم.

 

خطبه شام است که تکان دهنده است.در آن جلسه امام باقر ۳ ساله بود.بخشی از خطبه را فقط میخوانم.این خطبه را ابن طیفور نقل میکند که از اهل سنت است.۲۸۰  هجری فوت شده است یعنی در دوران غیبت صغری.

 

و صلى الله على رسوله و آله أجمعين صدق الله سبحانه كذلك يقول ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذِينَ أَساؤُا السُّواى أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ أ ظننت يا يزيد حيث أخذت علينا أقطار الأرض و آفاق السماء فأصبحنا نساق كما تساق الأسراء إن بنا هوانا عليه و بك عليه كرامة و إن ذلك لعظم خطرك عنده فشمخت بأنفك و نظرت في عطفك جذلان مسرورا حيث رأيت الدنيا لك مستوثقة و الأمور متسقة و حين صفا لك ملكنا و سلطاننا فمهلا مهلا أ نسيت قول الله تعالى وَ لا يَحْسَبَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا أَنَّما نُمْلِي لَهُمْ خَيْرٌ لِأَنْفُسِهِمْ إِنَّما نُمْلِي لَهُمْ لِيَزْدادُوا إِثْماً وَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ

 

این بدکارها و زیانکاران کارشان به جاری میرسد که خدا را تکذیب میکنند.تو خیال میکنی که حلقه محاصره را بر ما تنگ کردی یزید؟ما را همینطور مثل اسیران از کربلا به شام آوردی.خیال کردی این به خاطر موقعیتی است که نزد خدا داری؟کرامتی است؟و خدا از ما رو برگردانده؟لذا اینجور احساس غرور میکنی.متوجه نیستی که خدا به تو مهلت داده است.پیمانه ات دارد پر تر میشود و عذاب خوار کننده در انتظار توست.

 

أ من العدل يا ابن الطلقاء تخديرك حرائرك و إمائك و سوقك بنات رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) سبايا قد هتكت ستورهن و أبديت وجوههن تحدو بهن الأعداء من بلد إلى بلد و يستشرفهن أهل المناهل و المناقل و يتصفح وجوههن القريب و البعيد و الدني و الشريف ليس معهن من رجالهن ولي و لا من حماتهن حمي و كيف يرتجى مراقبة من لفظ فوه أكباد الأزكياء و نبت لحمه من دماء الشهداء و كيف يستبطئ في بغضنا أهل البيت من نظر إلينا بالشنف و الشنئان و الإحن و الأضغان ثم تقول غير متأثم و لا مستعظم لأهلوا و استهلوا فرحام قالوا يا يزيد لا تشل منتحيا على ثنايا أبي عبد الله سيد شباب أهل الجنة تنكتها بمخصرتك و كيف لا تقول ذلك و قد نكأت القرحة و استأصلت الشافة بإراقتك دماء ذرية محمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و نجوم الأرض من آل عبد المطلب و تهتف بأشياخك زعمت أنك تناديهم فلتردن وشيكا موردهم و لتودن أنك شللت و بكمت و لم تكن قلت ما قلت و فعلت ما فعلت اللهم خذ لنا بحقنا و انتقم من ظالمنا و أحلل غضبك بمن سفك دمائنا و قتل حماتنا فو الله ما فريت إلا جلدك و لا حززت إلا لحمك و لتردن على رسول الله (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بما تحملت من سفك دماء ذريته و انتهكت من حرمته في عترته و لحمته حيث يجمع الله شملهم و يلم شعثهم و يأخذ بحقهم

 

ای کسی که فرزند آزاد شده ای توسط پیامبر.این انصاف است که زنان و دخترانتان پرده نشین باشند و دخترهای پیامبر را به اسیری شهر به شهر میبرید؟

از تو توقع غیر از این نیست.کسی هستی که همیشه با بغض به ما نگاه میکردید.توقع غیر از این را ما نداریم.

 

میگویی بیایید چه انتقامی گرفتم؟چون بر لب و دندان حسین میزنی؟روزی میرسد که بر خدا و رسول وارد میشوی،کور بودی و کر بودی و از این حرف ها نمیزدی.خدایا من به تو شکایت میکنم.دل زینب پر است.

 

خدا تو انتقام بگیر.روز عاشورا سر برادرم را بریدند.گوشت های خودتان را تکه کردید.به زور بر پیامبر وارد خواهی شد روزی که همه وارد میشوند و این آیه را خواند:

 

و لا تحسبن الذين قتلوا في سبيل الله أمواتا بل أحياء عند ربهم يرزقون

و حسبك بالله حاكما و بمحمد (صلّى الله عليه وآله وسلّم) خصيما و بجبرئيل ظهيرا و سيعلم من سول لك و مكنك من رقاب المسلمين بئس للظالمين بدلا و أيكم شر مكانا و أضعف جندا و لئن جرت على الدواهي مخاطبتك أني لأستصغر قدرك و أستعظم تقريعك و أستكثر توبيخك لكن العيون عبري و الصدور حري

 

من از تو گله نمیکنم.گله من از کسی است که تو را روی کار آورد.

 

تو کجا و خلافت کجا؟به زودی دادگاه تشکیل خواهد شد و رئیس آن خداوند است.بازپرس پیامبر اکرم و دست هایت هم بر تو شهادت میدهد

 

ألا فالعجب كل العجب لقتل حزب الله النجباء بحزب الشيطان الطلقاء فهذه الأيدي تنطف من دمائنا و الأفواه تتحلب من لحومنا و تلك الجثث الطواهر الزواكي تنتابها العواسل و تعفرها أمهات الفراعل و لئن اتخذتنا مغنما لتجدنا وشيكا مغرما حين لا تجد إلا ما قدمت يداك و ما ربك بظلام للعبيد فإلى الله المشتكى و عليه المعول فكد كيدك و أسع سعيك و ناصب جهدك فو الله لا تمحو ذكرنا و لا تميت وحينا و لا تدرك أمدنا و لا ترحض عنك عارها و هل رأيك إلا فند و أيامك إلا عدد و جمعك إلا بدد يوم ينادي المنادي ألا لعنة الله على الظالمين فالحمد لله رب العالمين الذي ختم لأولنا بالسعادة و المغفرة و لآخرنا بالشهادة و الرحمة و نسأل الله أن يكمل لهم الثواب و يوجب لهم المزيد و يحسن علينا الخلافة إنه رحيم ودود و حسبنا الله و نعم الوكيل.

 

تو کمتر از این هستی که من با تو حرف بزنم.من برایم کوچک است که تو را توبیخ کنم.اما چه کنم که اشکم دست خودم نیست و دلم میسوزد.آخر از نزدیک دیدم چه شد و شروع به روضه خوانی کرد.

 

 

۱۳۹۵-۲-۱۲ ۱۴:۳۳:۳۷ +۰۰:۰۰اردیبهشت ۵ام, ۱۳۹۵|خلاصه متن سخنرانی|دیدگاه‌ها برای خلاصه متن سخنرانی آیت الله طبسی بسته هستند