خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام بطحایی – شب چهارم سی شب شیدایی

//خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام بطحایی – شب چهارم سی شب شیدایی

بسم الله الرحمن الرحیم

شب چهارم سی شب شیدایی – ۱۳۹۵/۰۳/۲۲

خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام بطحایی

دانلود فایل pdf خلاصه متن سخنرانی شب چهارم ۳۰ شب شیدایی حجت الاسلام بطحایی

 

قارون از قوم موسی بود که در خط توحید و ایمان حرکت می کرد ولی شرایط و امتحانات الهی نگذاشت که در این خط و مسیر باقی بماند.کارش به ظلم و ستم وحق و ناحق کشیده شد. ،گروهی از پهلوان ها هم نمی توانستند کلید خزانه هایش را جابه جا کنند. بالاخره کلام حق می رسد، خدا حجت را تمام می کند.برای هر قومی یک هدایتگری است.

 

پنج نصیحت و سفارش به قارون کردند، سرمست نباش، عیاشی نکن. خدا آدم های عیاش را دوست ندارد با این عنایت خداوند و این مال آخرتت را بساز.

 

گفت در شب معراج حضرت دید که ملائکه کار می کنند و دست از کار می کشند، حضرت سوال کرد که جریان چیست. گفت اینها باید مصالحش از دنیا برسد، اینها از خودشان مصالح ندارند.

 

آخرتت را بساز و هم بهره ات را از دنیا فراموش نکن همان طور که خدا به تو احسان کرده است تو هم به دیگران احسان کن.

 

در زمین فساد نکن، بالاخره فساد انعکاسش هم در اجتماع و هم در زندگی انسان است و برگشت پیدا می کند به خود انسان.

 

خیلی ها ژست علم و سواد می گیرند ولی در درون خالی از علم هستند. به تعبیر و فرهنگ آیات قرآن کریم عالم کسی است که نهایت علمش به خشوع منتهی بشود.

 

خشوع همین حالتی که در علمای ربانی مشاهده می کنید. به ایت الله العظمی بروجردی می گفتند که شما خیلی خدمات انجام داده اید. کتابخانه ساخته اید کتاب ها نوشته اید شاگردها پرورش داده اید مساجد ساخته اید. در اروپا در آلمان مسجد علی بن ابیطالب که الان مرکز شیعه شناسی در قلب اروپا است، خشوع یعنی اینکه وقتی از او تمجید کردند، دست به مهاسن سفیدش گرفت قطرات اشک بر این گونه ها جاری شد و این جمله امیرالمومنین را تکرار می کرد که عمل را خالص کن.

 

کسی که عمل را نقادی می کند خیلی بینا است و به قول امروزی ها مو را از ماست می کشد. به این می گویند خشوع. حالت خوف و رجاع است.

 

یازمانی که کسالت داشت برای حضور در مسجد اعظم گاهی نمی توانست در نماز جماعت شرکت بکند خادمش نقل می کرد که موقع اذان که می شد وارد اتاق مخصوص عبادتش می شد، نمازشان به همراه تعقیباتش یک ساعت و نیم به طول می انجامید و زمانی که از اتاق خارج می شد ما می دیدیم که یقه آیت الله العظمی بروجردی خیس آب است، از بس که در برابر خدا گریه کرده اند.

 

بعضی ها ژست علمی می گیرند ولی به تعبیر امام صادق(ع) کسی که سروسری و ارتباطی با خداوند ندارد بهش عالم و دانشمند نگویید ولو خیلی از مسائل علمی را موشکافانه و دقیق مطرح کند، در فرهنگ ما اهل بیت به او عالم نمی گویند.

 

این خوف و خشیت آیت الله العظمی برجردی منجر به این شد که در مسجدی که آلمان ساخته است دوازده نفر مسیحی فقط با دیدن عکس ایشان شیعه شدند. عکس عالم ربانی در آلمان دوازده مسیحی را نه با استدلال و برهان و تحقیق بلکه فقط با نگاه کردن به عکس آیت الله العظمی بروجردی شیعه می شوند. این اثر خوف و خشیت است که هم وجود انسان را آتش می زند و می سوزاند و هم وجود دیگران را پر از حرارت و ایمان می کند.

 

عده ای تمام فکر و ذهنشان و اندیشه وآرزوهایشان فقط دنیا بوده و به چیز دیگری فکر نمی کردند فقط به ملک اندیشه می کنند، قرآن سرزنش می کند، آیا مقدار از ملک فاصله نمی گیرید یک نظر و نگاه به عالم ملکوت نمی اندازید.

 

آدم اگر بر روی اعتقاد و باورش کار کند، پله پله به مرحله بالا می رود و به یقین می رسد.

 

خدا رحمت کند صاحب مفاتیح محدث قمی را، می گفت در گوشه ای از قبرستان وادی السلام خلوت کرده بودم که یک مرتبه صدا و ناله ی وحشتناکی را شنیدم که تمام قبرستان می لرزید. تعجب کردم و گفتم حتما دارن شتری را داغ می زنند. رفتم نزدیک دیدم تعدادی دارند جنازه ای را تشیع می کنند از این جنازه این ناله وصیحه بلند بود طوری که دل من خالی می شد و اینها داشتند به راحتی جنازه را دفن می کردند و من ناله و آتش را از این جنازه می شنیدم.

 

یک عده از آدم ها تمام افکار و سلول هایی که در مغز شان هست به دنیا فکر می کنند و نمی توان به آنها سخت گرفت بعضی ها اینطور فکر می کنند باید با آنها زندگی، گفت گو و معاشرت کرد بدون این که انسان در خودش ذره ای خود برتر بینی احساس کند این هم یک لغزش است.

 

بعض ها می گویند ای کاش ما هم مثل قارون همچین بساطی داشتیم؛ قارون عجب بهره ای از دنیا می برد در برابر اینها عده ای بودند که قلبشان به نور علم و معرفت روشن بود، گویا به جای دیگری اندیشه می کردند و خدا بهشون علم داده بود.

 

در قرآن کریم هرجا بحث علم و معرفت آمده واژه آتینا هم در کنارش آمده است یعنی ما به آنها علم عنایت کردیم.

 

در قرآن کریم آمده است که وقتی به سن بلوغ و رشد رسیدند ما به آنها علم و حکمت دادیم وسینه هایشان را پر کردیم. آدم های اخلاقی و معنوی و نیکوکار اگر خدا بخواهد از اینها پذیرایی کند بهشون علم و حکمت عنایت می کند.

 

چه تعبیری دارد امیرالمومنین علی (ع) آنهایی که مایه هایی از شب زنده داری، سحر و آنهایی که اخلاق و معنویت و تلاوت قرآن دارند علم و حکمت و بصیرت و یقین به آنها هجوم می آورد.

 

انسان تا مدتی طالب علم و معرفت است، بعض ها هم رسیدن ولی خبر ندارند که رسیده اند.

 

بالاترین مرتبه ایمان و عرفان و بالاترین درجه اش این است که انسان خودش نداند که رسیده است.

 

از حضرت موسی سوال کرد، یکی را به ما معرفی بفرمایید که ما را راهنمایی کند و قلب ما را به نور ایمان هدایت کند، موسی هر چی فکر کرد کسی را به یاد نیاورد گفت بعدا کسی را معرفی می کنم. خود حضرت موسی کلیم الله، چقدر تواضع و فروتنی، وقتی بهش می گویند کسی را معرفی کن یک لحظه هم به مغزش خطور نمی کند؛ بابا خودت را معرفی کن.

 

وقتی با اهل و عیالش در بیابان می رفت شب شد و دیگر نمی توانست به مسیر ادامه دهد به بالای کوه طور نگاه کرد یک جلوه ای از نور الهی، اصلا بحث وحی را تصور نمی کرد تصور نمی کرد می خواهد کلیم الله شود. رسیده ولی خودش خبر نداره. یک تکه آتش می خواهد بردارد تا راه را پیدا کند که یک مرتبه ندا می آید که من خدای تو هستم پیشانیت را برای من به خاک بگذار طبق نقشه ای که من می گویم عمل کن. بگو چشم و در مسیر حرکت کن. حشره ای به اندازه یک بند انگشت که یک سوره از قرآن  هم به نامش است به نام سوره نحل. خدا وحی کرد به این حشره که چهارصد و شصد دکترا و تخصص خداوند در این موجود به امانت قرار داده.

 

ذلیلانه در این راه که خدا برای تو طراحی کرده  پیش برو. یک حشره وقتی طبق وحی حرکت کرد، این ماده شگفت انگیز و عجیب را تولید کرد که برای هر مریضی شفا است. شهد گلی که این زنبور می خورد تلخ است و با صلوات برمحمد وآل محمد (ص) این شهد گل را تبدیل به عسل می کند.

 

گفت به موسی که چرا خدا عذاب نمی کند، موسی در راه بازگشت از کوه عبادت به آن انسان گنهکار گفت خدا هم برای تو پیغامی داشت. گفت چیست ؟ فرمود خدا هم می گوید همین که چهل سال از عبادت و نماز و مناجات محروم بوده ای خودش بزرگترین عذاب است.

 

وقتی در عالم قبر، سر و سری با خداوند نداری و اشک برای اباعبدالله نریختی و ارتباطی با اهل بیت نداشتی وقتی سنگ لحد را می چینند باید بنویسند جوان ناکام،کامی از دنیا نبرده ای، چه زندگی کرده ای.  

۱۳۹۵-۴-۱ ۱۳:۱۵:۰۲ +۰۰:۰۰خرداد ۲۵ام, ۱۳۹۵|خلاصه متن سخنرانی|دیدگاه‌ها برای خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام بطحایی – شب چهارم سی شب شیدایی بسته هستند