خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام تحیری – شب هفتم محرم

بسم الله الرحمن الرحیم

شب هفتم محرم الحرام ۱۴۳۸ – ۱۸/۷/۱۳۹۵

خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام تحیری

فایل فشرده pdf خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام تحیری – شب هفتم محرم ۱۴۳۸

 

چگونه می شود  این همه مشکل وگرفتاری را مخصوصا در جامعه ی ایمانی را با لطف و رحمت بی نهایت خدایی که نه جاهل و نه غافل است نسبت به بندگانش نه کینه و نه حسدی به بندگانش دارد و نه ظلمی صاحت مقدس او را دارد و نه ضعف و عجز و ناتوانی از تغییر شرایط برای او متصور است. چگونه میشود بین این همه مشکل ذوگرفتاری و رحمت و لطف چنین خدایی جمع کرد .

چرا خداوند هستی اینگونه افریده، که زندگی ، این همه  بر بشر تلخ و سخت بگذرد. دو تا منطق متفاوت در تفسیر این حالت وجود دارد، که دو تا راه حل متناقض ارائه میدهد. یک: راه حل این است، که شما نهایت تلاش و کوشش خودت را برای برطرف کردن ان عوامل مادی و بیرونی و مشکل ساز به کار ببری و تمام کوششت را خرج کنی برای اینکه بستر و زمینه لازم برای کسب رفاه و اسایش را فراهم کنی. دو: راه حل درونی، راه جهل دو معتقد است که درونی بهتر از بیرونی جواب میدهد یعنی در درون ما باید تغییر ایجاد بشود . دیدگاه من و شما ، بینش من و شما باید تغییر کند تا بتوانیم بر مشکلات غلبه کنیم و از زندگی لذت ببریم و منطق اهل بیت جز منطق دومی بود ، هم قران کریم و هم اهل بیت راهکارشون و منطقشون راه کار و منطق دومی است، و این راهکار دو تا بخش دارد : یک: جنبه ی عملی ،دو: جنبه تئوری، یعنی ما بفهمیم علل و عوامل پیدایش مشکلات چیست؟ و حکمت پشت پرده ی اینگونه حیات چیست؟ چرا خداوند ، بر اساس چه حکمتی و فلسفه ای هستی را اینگونه افریده و بعد در جنبه ی عملی تلاش کنیم تا انچه که در مقام تئوری و نظر فهمیدیم در وجود خودمان پیاده کنیم .

اما اگر بخواهیم راجب عوامل پیدایش گرفتاری ها و مصیبت های مومنین و بلکه جامعه ی بشری ، گناه اعمال شیعه خودمان است . امام علی(ع) در روایتی میفرمایند: زمین قیامت عزیز است، عزیز یعنی سفت و محکم، عرب به زمینی که سفت و اب در ان نفوذ نمیکند را ، عزیز میگویند. و وقتی هم که ما به انسان میگوییم عزیز ، به همین معناست یعنی سفت و محکم است در مقابل ضد ارزش ها و در مقابل کسانی که میخواهند در درون او نفوذ کنند نفوذ نا پذیر است.

میدانید چرا حضرت یعقوب بیست و چند سال به فراغ یوسف (ع) دچار شد. یک روزی دستور داد گوسفندی را ذبح کردند، کباب کردند، بوی کباب بلند شد. به خانه ی همسایه رسید، زن و بچه ی همسایه بوی کباب را شنیدند، مرد همسایه توان تهیه کباب را برای خانواده اش را نداشت. دل این ها سوخت ولی حضرت یعقوب حواسش نبود ، خدا در این جا میفرماید: ای یعقوب دل همسایه ات سوخت اما تو حواست نبود و تاوان این کار تو دوری چند ساله از عزیز دلت است. روایت داریم که از اون موقع هر وقت حضرت یعقوب سفره پهن میکرد دستور میداد چهار طرف جار بزنند، هر گرسنه ای هست، بیاید، سفره ی یعقوب بر پاست.

خلاصه متن سخنرانی حجت الاسلام تحیری – شب هفتم محرم