زمینه شب دوم محرم الحرام ۱۴۳۸

چقد دلشوره داری میبینم از محملم
آوردی کجا مارو  داره میلرزه  دلم
منیکه نفس هام  به تو بنده حالا ببین
بوی غربت خاک اینجا شده قاتلم

نسوزون دلم رو
جدا باشم از تو خدایی تحمل  ندارم
پرم از گلایه
 با گریه روی چوب محمل سرم رو میزارم

اگه میسوزه قلبم  حالا
آخه غربت داره کربلا
میدونم که چن روزه دیگه
 توهم میشی از خواهر جدا
دل نکن ازم حسین

دارن دورمو میگیرن محرمای حرم
دلم خیلی آروومه که سایته روسرم
تازد زانو داداش ابالفضل  جلو محملم
با دستاش گرفت  اشکمو از چشای ترم

پره آهه سینم
نگاه تو یک عالمه حرف ناگفته داره
یه جوری میفهمم
به سوی اسیری دیگه خواهرت رهسپاره

عجب سوزی داره گریه هات
چه اندوهی داره ناله هات
خیالت راحت داداش حسین
میام توی گودال پابه پات

نگاهت به خواهر میگه این زمین پرغمه
دیگه سهم زینب از اینجا به بعد ماتمه
همش زیر لب این دعامه که اینجا یه روز
الهی نبینم همه پیکرت درهمه

حالا که غریبی
الهی نبینم تو مقتل که شیب الخضیبی
فقط از تو میخوام
برا حال زینب بخونی یه امن یجیبی

مدینه  گفته بود مادرت
یه روزمیره رو نیزه سرت
تمنام اینه اینجانمون
 پریشونه حال خواهرت
دل نکن ازم حسین

چه حس عجیب و غریبی داره این دیار
حسین جان ندارم من اینجا اروم و قرار
چرا اشک چشمات سرازیره رو گونه هات؟؟
تمنام همینه منو اینجا تنهانزار

عزیز پیمبر
تو ک میدونی من دلم بنده به یک نگاهت
چرا مضطر هستی ؟
تا وقتی که عباس وداری میون سپاهت

داداش پاشو از اینجا بریم
ازاینجا همین حالا بریم
بیا خواهشم رو رد نکن
تورو به جون زهرا بریم

زمینه شب دوم محرم الحرام ۱۴۳۸