زمینه ـ شب سوم محرم الحرام ۱۴۴۰

////زمینه ـ شب سوم محرم الحرام ۱۴۴۰

خواب راحت ندارم بابایی
استراحت ندارم بابایی
پیرشدم زود به هم سن‌وسالام
هیچ شباهت ندارم بابایی

یادته اون روزا مینشستم روی دوش تو
یادته اون روزا جام همش بود تو آغوش تو
حرفامو میزدم بعضی وقتا توی گوش تو

اما حالا بگذریم
از زخم پا پگذریم
اون روزی که گم شدم
توی صحرا بگذریم

روز وشب با غم تو میسوزم
خنده هات مونده یادم هنوزم
گریه و لکنت ودرد پهلو
بعد تو این شده حال وروزم

یادته من چقد گریه کردم دم رفتنت
یادته تو حرم پر شد از عطر پیراهنت
یادته دستمو حلقه کردم دور گردنت

اما حالا بگذریم
دستم بالا بگذریم
از سیلی شد صورتم
مثل زهرا بگذریم

خسته از این همه اتفاقم
خسته از این‌همه درد و داغم
هرجاگریه میکردم بابایی
تازیونه میومد سراغم

تا صدات میزدم میزدن خواهرت رو بجام
تا صدات میزدم میزدی ازرو نیزه صدام
بسکه خوردم‌ زمین جای سالم نمونده برام

اما حالا بگذریم
از این حرفا بگذریم
بسه دیگه درد دل
کی از اینجا میبریم

۱۳۹۷-۶-۲۴ ۱۲:۰۱:۰۴ +۰۰:۰۰شهریور ۲۲ام, ۱۳۹۷|اشعار آیینی, اهل بیت, سینه زنی|بدون ديدگاه

ثبت ديدگاه