زمینه ۱ ـ شب چهارم محرم الحرام ۱۴۴۰

////زمینه ۱ ـ شب چهارم محرم الحرام ۱۴۴۰

افتاد عمو
منو ول کن عمه جون افتاد عمو
دیگه بم نگو بمون افتاد عمو
می بینی توو خاک و خون افتاد عمو

غوغا شده
می بینی چقد عموم تنها شده
چه قیامتی توی صحرا شده
سره کشتن عموم دعوا شده

یه عده قاتل، همه میان و می ریزن سرش
یکی با نیزه، یکی با سنگ یکی با خنجرش
بذار تنه من، سپری باشه واسه پیکرش

عموجونم رو، غریب و تنها گیر آوردنش
بذار برم تا، یه نیمه جونی مونده توو تنش
رهام کن عمه، بذار برم تا که نکشتنش

عموجونم، الهی من فدات بشم

– – –
دیدم خودم
رسید اون لعین پست، دیدم خودم
که روی سینه ش نشست، دیدم خودم
چجور استخون شکست، دیدم خودم

دیدم خودم
یه سپاه هجوم آورد، دیدم خودم
یه لگد به پهلو خورد، دیدم خودم
یکی پیرهنش رو برد، دیدم خود

یکی با سنگ و، یه پیر مردی با عصا می زد
به قصد قربت، برا رضایت خدا می زد
خودم می دیدم، عمو چجوری دست و پا می زد

شبیه بابام، چیزی دیدم که هیچ کسی ندید
عموم که افتاد، یکی به نیت سرش دوید
دیدم که قاتل، موی عمو جونو گرفت کشید

عموجونم، الهی من فدات بشم

– – –
کاشکی میشد
التماسم رو می دید، کاشکی می شد
سر من رو می برید، کاشکی می شد
از سرت دست می کشید، کاشکی می شد

اما نشد
خودمم رسوندمو، بازم نشد
دستمم بردم جلو؛ بازم اما نشد
سپرش کردم تنو، بازم نشد

بابام حسن هم، یه روزی خواست سپر بشه نشد
سپر برای، مادر خون جگر بشه نشد
می خواست تو کوچه، حریف چل نفر بشه نشد

می خواست نذاره، بخوره سیلی مادرت که خورد
منم می خواستم، نخوره تیر به پیکرت که خورد
منم میخواستم، نخوره سنگی به سرت که خورد

عموجونم، الهی من فدات بشم

۱۳۹۷-۶-۲۳ ۱۲:۲۷:۵۷ +۰۰:۰۰شهریور ۲۳ام, ۱۳۹۷|اشعار آیینی, اهل بیت, سینه زنی|بدون ديدگاه

ثبت ديدگاه