واحد _ شب نهم محرم الحرم ۱۴۴۰

////واحد _ شب نهم محرم الحرم ۱۴۴۰

شرم و خجالت رو ببین میون چشمای ترم
شرمنده ام آخه نشد آب برسونم به حرم

آرزوهام و کرد سراب
تیری که خورد به مشک آب

تویی مولا و منم تا جونی به تن دارم نوکرت هستم
منو خیمه برنگردون شرمنده ی روی دخترت هستم

چجوری زنده باشم
بیهوده بود تلاشم
اینقده زخمی هستم
نمی تونم که از جا پاشم

یاسیدی یا مولا
حسین عزیز زهرا

تیره شده آسمون از اشک چشات گریه نکن
قلب منو می سوزونه بغض صدات گریه نکن

زودتر برو خیمه داداش
برو به فکر من نباش

سر و دست و چشم من قربون تو و اشک و قلب صد پارَت
پاشو که دشمن هجوم بُرده سمت خیمه ها واسه ی غارت

اینا حیا ندارن
ترس از خدا ندارن
اینا توجّهی به
گریه ی بچه ها ندارن

یاسیدی یا مولا
حسین عزیز زهرا

رفتی حرم به خواهرت بگو حلالم بکنه
از طرفم به دخترت بگو حلالم بکنه

بگو به حضرت رباب
نشد براش بیارم آب

بگو تنها آرزوم این بود که بیارم آب واسه ی اصغر
خدا می دونه که هرکاری کردم اینجا ، اما نشد آخر

حالا که رو زمینم
بگو به نازنینم
دلم می خواست یه بارِ
دیگه رقیه رو ببینم

یاسیدی یا مولا
حسین عزیز زهرا

سخته برام پیش پاهات نمیتونم از جا پاشم
گریه نکن بیشتر از این بهم نریزم داداشم

از خجالت آب شدم و
چجور ببخشم خودمو

نمیخواستم دست خالی به خیمه برگردم خسته و تنها
چقد خوب شد دستمو دادم لااقل راحت جون بدم اینجا

شده دلم برات خون
اهل حرم هراسون
نزارکه پای دشمن
واشه به سمت خیمه هامون

۱۳۹۷-۶-۲۸ ۱۸:۰۶:۵۰ +۰۰:۰۰شهریور ۲۸ام, ۱۳۹۷|اشعار آیینی, اهل بیت, سینه زنی|بدون ديدگاه

ثبت ديدگاه