واحد _ شب هشتم محرم الحرام ۱۴۴۰

////واحد _ شب هشتم محرم الحرام ۱۴۴۰

جلوی چشمام بعد تو دنیا شده تیره وتار
پاتو نکش روی زمین سرتو رو زانوم بزار

هات لسانک پسرم
دردو بلا تو میخرم

تا دشمنها تو شلوغی ها روبه روی تو کوچه واکردن
به اون نامردی که باسیلی مادرم رو زد اقتدا کردن

نیزه زدن به پهلوت
یکی میزد به بازوت
حالا ببین باباتو
پیشت رسیده مات و مبهوت

ای پاره پاره پیکر
پاشو علی اکبر

بلند شو تا که صدای خنده به گوشم نرسه
بلند شو تا بهم نگن غریبه خیلی بی کسه

جون بابا نفس بکش
پاهاتو رو زمین نکش

چی شد آخه اینجوری روی خاک صحرا پخش شد تنت بابا
بلند شو تا که ببینی بالاسرت اومد مادرم زهرا

بدون تو میمیرم
از این زمونه سیرم
هر دیقه دارم اکبر
بهونه‌ی تو رو میگیرم

ای پاره پاره پیکر
پاشو علی اکبر

صورتمو رو صورتت بابا با گريه ميزارم
زمينگيرم کردی علی ميخوام پاشم نا ندارم

چشماتو وا كن پسرم
منو نگا كن پسرم

يه جوری ريختن با شمشير و نيزه و تيراشون سرت بابا
نزاشتن واست يه جای سالم بمونه توو پيكرت بابا

برادر سكينه
غم با دلم عجينه
الهی که رقيه
تو رو توو اين حالت نبينه

ای پاره پاره پیکر
پاشو علی اکبر

ای مصحف و کلام حق چرا شدی ورق ورق
ای آیه ی مقطعه از زانو هام بردی رمق

کجا باید پی تو گشت؟
تن تو پاشیده تو دشت

یه بار دیگه تا که جون دارم تا که جون داری کن صدام بابا
تا که دیدم نیزه تو پهلوت تازه شد داغ مادرم زهرا

ببین دارم میمیرم
انگاری ناگزیرم
برای خیمه رفتن
زیر تنت عبا بگیرم

ای پاره پاره پیکر
پاشو علی اکبر

۱۳۹۷-۶-۲۷ ۱۷:۳۵:۵۸ +۰۰:۰۰شهریور ۲۷ام, ۱۳۹۷|اشعار آیینی, اهل بیت, سینه زنی|بدون ديدگاه

ثبت ديدگاه