زمینه – خرابه شده واسه من آخرین مرحله

خرابه شده واسه من اخرین مرحله

حالاکه توپیشم نشستی ندارم گله

فقط خواهشم ازتوحالاهمینه بابا

بیاوخلاصم کن ازدست این حرمله

بابایی بابایی

دیگه حوصلم رفته سرگوشه

این خرابه

بابایی بابایی

ببردخترت روازاینجاکه خیلی ثوابه

 

غمت آاتیش جون منه

فقط مردن درمون منه

الهی بمیرم که سرت

توویرونه مهمون منه

 

وای بابا جونم

 

میخوردم زمین بسته بود با طناب دست وپام

میخندیدن اینا بابایی به اشک چشام

با انگشتشون هی  نشونم میدادن به هم

کوچیک  و بزرگ و زن ومرد تو شهرشام

 

کجا بودی اون  شب

که جا موندم از قافله گم شدم تو بیابون

اومد دشمن تو

سراغم با اون دست سنگین و  سردش باباجون

 

نمیده مهلت بغض گلوم

بگم آوردن به ماهجوم

مارو با کعب نی میزدن

آخه خالی بود جای عموم

 

وای بابا جونم

 

 

خوراکم فقط بعدتوخوردن غم شده

قدمن مث مادرت فاطمه خم شده

شبیه موهای توکه سوخته توی تنور

موهای منم سوخته وازسرم کم شده

 

میدونی بابایی

همین ارزوم بودبرای توباشم عصایی

ولی یادم اومد

عصامال اونه که داره اقلایه پایی

 

سرتواینجامونده بابا

کجاپاهات جامونده بابا

نخوابیدی انگار چندشبه

چشات نیمه وامونده بابا

 

 

 

 

 

يادته تو مدینه، برا من و سکینه

چادر نماز خریدی

وقتی رسیدیم اینجا، دست نوازشت رو

روی سرم کشیدی

 

بیا و ببین

که مونده رقیه با چشمای تر

شبای غم من نداره سحر

بیا منو از این خرابه ببر

 

بیا و ببین

چقدر شبیه مادر تو شدم

شریک غم خواهر تو شدم

ببین که گل پرپر تو شدم

 

تا که رفتی چادر نمازو بردن

دور از عمو بچه‌ها سیلی خوردن

 

 

 

 

 

 

بیا ببین باباجون، از وقتی که تو رفتی

رو خاکا سر می‌ذارم

بیا بشین کنارم، که خیلی حرفا دارم

از روز و روزگارم

 

بیا باباجون

 ببین من و دستای بسته شده

رقیه از این دنیا خسته شده

ببین ديگه خیلی شکسته شده

 

مگه همیشه

بابای یتیما نبودی بابا؟

منم یتیمم توی ویرونه‌ها

به دیدن این غم کشیده بیا

 

اشک غربت می‌باره از تو چشمام

خسته‌م بابا از دست مردم شام

زمینه – خرابه شده واسه من آخرین مرحله