شور – حالا که میخای بری یه کم آهسته برو

حالا که میخای بری یه کم آهسته برو

باباجون بزار یه کم بیشتر ببینمت تورو

شنیدم مسافری از زبون مادرم

میری که تو هم بشی یه مدافع حرم

 

کوله بارِ سفر بستی گمونم‌ عازم جنگی

تو میری من میمونم با شب و روزای دلتنگی

هنوز سنی ندارم من گرمیِ دست تو میخام

درد و دل میکنم‌بی تو فقط با این عروسک هام

 

بابای خوبم اگه میشه پیشم بمون

نباشی آخه صفا نداره خونمون

 

 

چجوری دلت میاد دخترت تنها بشه

بعد توعمرِ منم خیلی طول نمی کشه

تو نباشی کی میخاد روسرم دست بکشه

دخترت باید فقط طعم یتیمی بِچشه

 

برام قصه بگو بابا قصه گفتن رو دوست دارم

میدونم آخرین باره رو پاهات سر رو میزارم

همه دنیا میدونن که دختر باباییِ خیلی

دم آخر دلم بابا تنگ ِلالاییِ خیلی

 

یه چندتا عکسه تموم خاطراتمون

که روی دیوار گذاشتم از تو مهربون

همه چیزو دخترت از چشات فهمیده

این نگاه آخرت بوی شهادت میده

پشت پات آب میریزم چشم به رات میمونم

برمیگردی آخرش یه روزی میدونم

 

بر میگردی یه روز اما اون روزی که رو دستایی

بغلت میکنم وقتی تو هم جزءِ شهیدایی

ادامه داره راه تو تا وقتی دخترت باشه

نمیزارم حجاب من یه لحظه از سرم واشه

 

داروندارم همه برای زینبه

شعارم اینه جونم فدای زینبه

 

 

دردم از یه دختری خیلی خیلی کمتره

اونی که تو کربلا سیلی خورده یکسره

اون که تو بیابون از قافله جا مونده

پاهای پر آبلش دلم و سوزونده

 

سپرش عمه زینب بود همه جونش که میلرزید

دیگه بعد عمو عباس یه شب آروم نمی خوابید

تو مسیر نانجیب مردم خیلی قلبش رو آزردن

بهونه میگرفت اما سرِ باباشو آوردن

 

آخر رقیه یه روز به آرزوش رسید

کنج خرابه باباشو دید و پرکشید

شور – حالا که میخای بری یه کم آهسته برو