واحد _ شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها

چشماشو میبنده میگریه میخنده.
حالش روبراه نیست از غصست آکنده
خیلی درد داره از ناحیهء دنده

درد پهلو واسه این زن خیلی سخته
روزش رو شب کردن اخه تیره بخته
نفرین بر آتیش و میخ و درب و تخته

میری، همه دنیامو از دستم میگیری
میری ، اگه میری پس تو از دستم دلگیری

میری ، چطوری دستام واست تابوت میسازه
میری ، نمیتونم باشم تشییع جنازه

برو دیگه بریدی،چقدر سختی کشیدی
فقط منو حلال کن،ازین رنجی که دیدی

وای مادرم

لرزه داره دستات بی حس انگشتات
پا میشی میشینی جون نداره پاهات
چند روزه که رفته بانو رنگ از چشمات

زیر لب میگفتم چیزی نیست خوب میشه
این دردی که داره حتما از پیریشه
نمیفهمیدم که این اوج سختیشه

باشه،با خودم میگم که رفتن تنها راشه
باشه،بهترین مرهم واسه درد زخماشه

پاشو،بتکون این چادر رو تو با گرداشو
پاشو،تو بریز روی این سر کل خاکاشو

چشات همیشه نمناک،منم همیشه غمناک
ازین وضعی که داری،ازین وضع اسفناک

وای مادرم

بدجوره این حالت،ناجوره احوالت
سخته کار خونه با این سن و سالت
هرجا میری چشم حسن هست دنبالت

دیدم دیشب روشو چندتا تار موشو
زخمی کهنه مونده بر سر زانوشو
با تو بوده بسته گوشهء ابروشو

اره،نفسات افتاده دیگه به شماره
اره،به تو فکر کردن خیلی واسم دشواره

اره،خانوم خستهء من رو به مماتی
اره،شده قنفذ معاف از هر مالیاتی

سیاه بی تو روزم،ازین دارم میسوزم
تویی اصول دینم،شکست نماز و روزم

وای مادرم

واحد _ شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها